باز هم یک گزارش چاپ نشده در روزنامه "سرمایه"... در حالی که بحث قراردادهای سپاه موضوع روز جراید بود از من خواسته شد به دنبال تذکر جناح اقلیت مجلس به قراردادهای سپاه گزارشی از وضعیت کنونی قراردادها بنویسم که متاسفانه باز هم به دلایل امنیتی و اینکه مدیران روزنامه نمی خواستند به چالش با سپاه درافتند از چاپ آن امتناع کردند.
*********************************************
انتقاد اقلیت مجلس به قرارداد اقتصادی با سپاه
ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اجرای پروژه های اقتصادی کشور که با واگذاری قرارداد 2 میلیارد دلاری اجرای فازهای 15 و 16 پارس جنوبی به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا آغاز شده است و به گفته یک عضو فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی قرار است این رقم به 7 میلیارد دلار در پروژه های آتی برسد، رویکرد نوینی در تکمیل پروژه های اقتصادی نیمه تمام و اجرای طرح های کلان اقتصادی محسوب می شود که کارشناسان سیاسی و اقتصادی را نگران از ادامه این روند در کشور کرده است.
قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا، هفته گذشته بدون برگزاری مناقصه، مسئولیت اجرای فازهای 15 و 16 پروژه میدان نفتی پارس جنوبی را برعهده گرفت و با توجه به مصوبه مجلس مبنی بر اینکه هیچ یک از طرح ها و پروژه های عمرانی ملی نباید بدون مناقصه به پیمانکاران واگذار شوند، ترک مناقصه در این پروژه انتقادات بسیاری را برانگیخته است، چنانکه 6 نفر از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی هفته گذشته در تذکری به وزیر نفت از وی در خصوص دلایل واگذاری این پروژه به سپاه و ترک مناقصه در آن توضیح خواستند.
از سوی دیگر، منتقدان عقیده دارند که سپاه به عنوان نهادی فرادستی در نظام شناخته شده و جایگاه ویژه ای دارد که نباید وارد مقوله های اجرایی و فرودستی شود. ضمن اینکه به نظر می رسد این نهاد قادر به تامین همه امکانات برای اجرای پروژه های سنگین نیست و ممکن است مجبور به انعقاد قراردادهای دست دوم و دست سوم با پیمانکاران بخش خصوصی برای اجرا شود که این امر نیز وامدار کردن بخش خصوصی به نهادی گسترده همچون سپاه پاسدارن را به دنبال خواهد داشت.
این در حالی است که عبدالرضا عابد، جانشین ریاست قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در گفت و گو با «شرق» اجرای پروژه های ملی توسط این نهاد را مطابق با اصل ۱۴۷ قانون اساسى جمهورى اسلامى می داند و مى گويد: «بر اساس این اصل دولت موظف به استفاده از توان نيروهاى مسلح در زمان غيرجنگ جهت مشاركت در بازسازى و سازندگى كشور است. بر همین مبنا سپاه پاسداران وارد فعاليت سازندگى شد. بخش زيادى از توان مهندسى هم در سازمان سپاه شكل گرفته بود. با اين اوصاف امروز تنها حدود ۳۰ درصد از توان مهندسى سپاه در فعاليت هاى سازندگى است. ۷۰ درصد در ماموريت هاى نظامى براى دفاع مشغولند.»
عابد درباره دلیل ترک تشریفات مناقصه و واگذای اجرای این پروژه نیز می گوید: «اگر ترك تشريفات داده اند به دليل اين است كه قبلاً سابقه مان را ديده اند. حتماً يك كارى انجام داده ايم كه راغب شده اند پروژه را به صورت ترك تشريفات مناقصه به قرارگاه بدهند. اولين كلنگ در منطقه پارس جنوبى را همين قرارگاه خاتم الانبيا(ص) زده است. آبگيرى كه الان براى كل فازها مورد بهره بردارى قرار مى گيرد توسط قرارگاه خاتم الانبيا ساخته شده است. آن هم در كمترين زمان و با بهترين كيفيت. بنابراين اولين پيمانكارى كه وارد عسلويه و پارس جنوبى شده قرارگاه خاتم الانبيا بود.»
با این حال هنوز بسیاری از کارشناسان سیاسی و اقتصادی ادامه این روند را به نفع اقتصاد کشور و بویژه بخش خصوصی نمی دانند و ضمن تاکید بر لزوم ایجاد فضای برابر برای حضور همه پیمانکاران در اجرای پروژه های ملی، خواستار پاسخگویی صریح مسئولان و خصوصا وزارت نفت درباره تصمیم اخیر این وزارتخانه در ترک مناقصه هستند.
تابش: مجلس مخالف ورود نیروهای نظامی به بخش اقتصاد است
علیرضا تابش، دبیر فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی، که در زمره تذکر دهندگان به وزیر نفت درخصوص ترک مناقصه و واگذاری پروژه فاز 15 و 16 میدان نفتی پارس جنوبی به سپاه نیز هست، در گفت و گو با خبرنگار «سرمایه» می گوید: «مجلس از ابتدا مخالف ورود نیروهای نظامی به اقتصاد کشور بود و هنوز هم همه نمایندگان مجلس بر این مخالفت باقی هستند. اما اگر هم قرار به ورود این نهادها به بخش اقتصاد باشد، باید شان رقابت برابر لحاظ شود و اینطور نباشد که بخش خصوصی و پیمانکاران قدر نتوانند از شرایط این ارفاق استفاده کنند.»
نماینده اردکان در مجلس افزود: «تاسف می خورم که قداست و وجهه سپاه و بسیج که باید نهادهای فرادستی و اجماعی باشند، با ورود به مسائل اقتصادی زیر سوال می رود. شاید اکنون مسئولان سپاه متوجه مضرات این موضوع نباشند ولی با خلط شدن سپاه با مسائل اقتصادی وجهه و پرستیژ نهادهای نظامی زیر سوال می رود.»
تابش با تاکید بر اینکه از موضع دلسوزی انتقاد می کند، گفت: «دوست نداریم نهاد ارزشی ماننند سپاه تحت الشعاع مسائل مادی قرار گیرد، این نهاد هرچه بودجه و اعتبار می خواهد باید در قالب برنامه تامین شود تا حب و بغض گروههایی از بخش خصوصی که در صورت جایگزین شدن سپاه در انعقاد قراردادها متضرر خواهند شد گریبانگیر آنها نشود.»
گرامی مقدم: ورود به سازندگی و پیمانکاری در شان سپاه نیست
یا: واگذاری پروژه های به سپاه به تعطیلی بخش خصوصی می انجامد
اسماعیل گرامی مقدم، دیگر عضو فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی نیز بحث ورود نیروهای مسلح به سازندگی و پیمانکاری (که فعالیتی فرودستی است) را در شان نهاد سپاه که یک نهاد فرادستی و حکومتی است و قانون برای آن وظایفی را در اجرای دستور العمل های حکومتی به منظور حفظ امنیت و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی طراحی کرده است، ندانست.
گرامی مقدم در گفت و گو با «سرمایه» می گوید: «سوال اصلی ما این است که چرا با توجه به اینکه در مجلس ششم تصویب شد واگذاری اجرای طرح ها و پروژه ها باید با برگزاری مناقصه صورت پذیرد، پروژه بزرگی با ارقام بالاتر از 2 میلیارد دلار، بدون برگزاری مناقصه و ترک تشریفات معمول به سپاه داده شده است.»
به عقیده وی، در شرایط پیش آمده اهداف قانونگذار برای اینکه بخش خصوصی رشد کند و توانمندتر شود میسر نشده و این فرصت از بخش خصوصی گرفته می شود. در واقع قانون اجرای مناقصه به این دلیل وضع شد که رقابت سالمی در اقتصاد کشور ایجاد شود و در اثر توانمندشدن بخش خصوصی، هزینه تمام شدن طرح ها پایین آید که این امر منجر به رشد و توسعه کشور خواهد شد.»
گرامی مقدم با طرح این پرسش که "چه لزومی دارد پروژه ای با رقم به این بزرگی، بدون مناقصه واگذار شود؟" گفت: «روند کنونی سپاه را مورد انتقاد قرار می دهد و این امر به صلاح نیست؛ اگر قانون عمل می شد و سپاه هم به عنوان یک پیمانکار وارد مناقصه می شد و در صورت برنده شدن اجرای پروژه را برعهده می گرفت، مناسبتر بود.»
وی همچین توانمندی های سپاه برای اجرای پروژه های بزرگ را مورد انتقاد قرار داد و افزود: «در حال حاضر بسیاری از طرح های ما به دلیل دست دوم و دست سوم شدن اجرای کار توسط پیمانکاران عقب می افتد و ضمن افزایش زمان اجرای طرح، قیمت تمام شده نیز افزایش خواهد یافت. حال باید پرسید که آیا سپاه به تنهایی قادر به اجرای پروژه هست یا آن را به دست پیمانکار می سپارد و در این صورت چه تضمینی وجود دارد که پیمانکار مناسبی انتخاب شود؟ در شرایط مناقصه می توان رقبای موجود را تجزیه و تحلیل کرد ولی در این روش هیچ شیوه ای برای انتخاب پیمانکار مناسب وجود ندارد.»
گرامی مقدم با اشاره به اینکه بنابر صحبتهای انجام شده قرار است تا سقف 7 میلیارد دلار پروژه به سپاه واگذار شود، اضافه کرد: «مگر رقم تجاری کل کشور چقدر است که این رقم را به سپاه بدهیم؟ واگذاری پروژه های عمرانی به سپاه باید محدودیتداشته باشد. وزیر نفت باید توضیح دهد که آیا سپاه توانمندی اجرای این پروژه و پروژه های احتمالی بعد را دارد یا خیر؟ به نظر می رسد از این به بعد پروژه ها قرار است به سپاه واگذار شود و در این صورت نمی توان قبول کرد که این نهاد به تنهایی قادر به اجرای پروژه ها باشد. »
این عضو فراکسیون اقلیت مجلس ادامه این روند را منجر به "تعطیل کردن بخش خصوصی دانست" و گفت: «در چنین شرایطی هیچ فرصتی برای بخش خصوصی باقی نخواهد ماند و این نشان می دهد که دقت لازم در چنین تصمیمی صورت نگرفته است.»
آفریده: سپاه قادر به اجرای پروژه نیست
حسین آفریده یکی دیگر از نمایندگانی است که هفته گذشته به وزیر نفت درباره انعقاد قرار داد 2 میلیارد دلاری با سپاه بدون اجرای مناقصه تذکر داد. این عضو فراکسیون اقلیت مجلس درگفت و گو با «سرمایه» می گوید: «پارس جنوبی یکی از نقاط مهم اقتصادی برای کشور است و با توجه به اینکه در این منطقه ایران با قطر در بهره برداری پروژه ها رقابت دارد، واگذاری بخشی از این طرح به قرارگاه خاتم الانبیا که تجربه موفقی در این باره ندارد به این معنی است که این پروژه به موقع به بهره برداری نمی رسد، ما از قطر عقب می افتیم و منافع کشور از دست می رود.»
وی افزود: «بر اساس برنامه توسعه کشور، باید بخش خصوصی را فعال و فضا را برای رقابت مهیا کنیم. با ترک تشریفات مناقصه، بخش خصوصی از بین می رود و تمامی فرصتهای این بخش گرفته می شود.»
نماینده شیروان در مجلس با تاکید بر اینکه اگر قرار است سپاه وارد بحث سازندگی شود باید با مناقصه این فرصت را به دست آورد، گفت: «تکلیف روشن است، نهایت کار به موقع اجرا نشدن پروژه ها است و به دلیل آنکه کسی جرات حسابرسی و پرسش ندارد، درباره سرنوشت طرح هیچ پیش بینی ای نمی توان داشت.»
وی اظهار امیدواری کرد که وزیر نفت در واگذاری قرارداد فازهای 15 و 16 میدان نفتی پارس جنوبی تجدید نظر کند و وارد قراردادهای جدید با سپاه نیز نشود.
امضا: احسانه
نامه "بهزاد باشو" به "مانا نيستاني"
تهران- زندان اوين- بند 209- برسد به دست آقاي مانا نيستاني
چند روز گذشت، ديگر چه فرقي ميكند تعداد اين روزهاي لعنتي كه حالا تو در نميدانم كدام سلول انفرادي اش طي ميكني يادم بماند يا نه .
.. من فقط دارم براي دوستي مينويسم كه ميدانم كاسه صبرش را خيلي وقت پيش سر كشيدن.
سلام مانا!
حال همة ما هنوز بد است و تو بيش از 40 روزه كه در زنداني و من قرار است اين كاغذها را با كلماتي كه هميشه ناموزونند سياه كنم تا شكل نامهاي باشد كه تنهايي چلهنشستۀ ما را پر كند.
حالا حتماً نامه را بايد با چيزي شروع كنم، مثلاً خاطرهاي، رويايي و يا حتي گلايهاي ... اما تا يادم نرفته بنويسم، اگر اين روزها آسمان را نميبيني، آسمان اين بيرون هنوز هم آبي نيست و غروبهاي دم كردة آن هنوز هم غم گرفتهاند، مثل غروب غم گرفتة آن روز كافه وقتي كه محمد خبر داد ابراهيم را گرفتهاند و ما كه غروبهاي تلخ بيكاري را با كافه و چاي تلخ پرميكرديم چقدر حيرتزده بوديم وقتي خبر دستگيري محمد در كافه پيچيد ...
حيرت نبود، تلخ بود، مثل چاي، مثل رفيق، مثل دود سيگار، مثل جهان...
اين جا سرزمين عجايب بود و ما متعجب از اين بوديم كه چرا آليسهاي اين سرزمين عجايب ديگر حيرتزده نميشوند، كه چه زود هفت كوتوله تبديل به هفتاد كوتوله شدند.
بگذريم، حالا اگر قرار باشد همه چيز را همان طوري كه هست بنويسم، بايد بنويسم، اين جا سرزمين عجايب است و نسل ما كه قرار بود «باور» شود، تمام هيجاناش را در كوچه پس كوچههاي نميدانم كدام جريان قدرت طلبي كرد. آرمانهايش را خود خواسته از ياد برد.
چه بر سر نسل ما آمد دوست من!
مرتضي شش سال تمام در دانشگاه درس خوانده، تا مدرك فوقليسانس اش را كه قرار بود نقش چرخ دندهاي را بازي كند، سوار بر دودي قهوهاي از دهان اش به بيرون پف كند و فراموش كند تمام آن چه كه مي بايد سهم او ميبود.
مسعود تمام جوانياش را جرعه جرعه بالا ميرود تا حتي خماري بامداد امروز را هم فراموش كند.
فرشاد تمام هيجان اش را با چند قرص به فضا ميفرستد تا شرمندگي جواني را يادش برود.
داوود، امروز را قرباني علف كرده و در قرمزي چشمان اش ادبياتي بكر را مدفون ميكند.
خليل آن قدر كابوس ديده كه فتح جهان را پيشكش فردا ميكند.
صادق حتي خودش را هم نميتواند باور كند.
ما آنقدر زياديم كه شناسنامههايمان سند جوانترين كشور جهان را به نام خودش كرد. ما قرار بود باور شويم ...
چه بر سر نسل ما ميآيد دوست من!
مگر نه اين كه نسل ما فرزندان نسلي است كه نگاهشان به آسمان بود و جلوي گلوله ميرفت؟
مگرنه اين كه فرزندان پدراني هستيم كه هنوز بوي «جزيرة مجنون» ميدهند؟
سال هزار و سيصد و نميدانم است و تو در نميدانم كدام سلول زندان روزها را ميگذراني.
زنداني كردهاند، آن درون، اين بيرون، اما اين چيزي نيست، «ناظم حكمت» ميگويد: «ناگوار هنگامي است كه برخي – دانسته يا نه – زنداني را در درون خود ميپرورانند و بسياري به اجبار تن به اين دادهاند.»
در اين سرزمين عجايب واقعاً چه شد كه هفت كوتوله به اين تعداد تكثير شدند. كه حالا تا نميدانم چه وقت اين كوتولهها بايد كنفرانس برگزار كنند، جشنواره راه بيندازند، بنويسند، هورا بكشند، به هم تبريك بگويند، سردبير شوند، روزنامه دربياورند، جايزه بگيرند و...
نميداني از وقتي كه در زنداني با چند كوتوله سر و كله زدهام، « در سرزمين قدكوتاهان، هميشه معيار برمدار صفر مي چرخد.» خستهام مانا، سخت تاريك و خستهام...
ديروز اردشير را ديدم، غروب دم كرده را قدم ميزد تا شب، با تيشرت قرمزي كه اعتراض ميكرد حتي به خستگي خودش. با هم حرف زديم، نگرانت بود، با هم گريه كرديم، خسته بود و از اون بيشتر تلخ بود، مثل چاي، مثل رفيق، مثل دود سيگار، مثل جهان...
واقعاً چه بر سر نسل ما ميآيد دوست من!
به ما ياد دادهاند چطورگرسنه باشيم، چطوري از سرما بلرزيم و چطور تا سر حد مرگ خسته شويم، اما «نذاشتن هم صدايي رو بلد باشيم، نذاشتن حتي با همديگه بد باشيم.»
چه ميكني الان، در اين لحظه؟ بر ديوارهاي سلول چوب خط ميكشي، دراز كشيدهاي سر پا ايستادهاي؟ شايد هم درست همين حالا دستت را زير سر گذاشتهاي. به چي فكر ميكني؟
به اين كه اين جهان آن طور نبود كه ما ميخواستيم؟ كه به اين تاريكي و بدشكلي هيچ كس، هيچ سيارهاي در هيچ كجا نديده است؟ كه در اين سياره پرت نميتوان رستگار شد؟
دوست من! جهان اگر اين است كه چيزي نيست، ميگذاريم تنها مال كساني باشد كه آن را ميخواهند.
كاش مردان سياست ميدانستند كه اصلاً بد نيست كمي هم شعر و قصه بدانند، تا شايد خونين دلان و خسته سينهها و شكسته سرها و نيلي صورتهاي سيلي خورده، رنجهايشان را در شعر و قصه به سياستمداران نشان دادند و معجزهاي شد و از سنگ سينههاي سياست، آبي، آهي، قطرهاي، چيزي چكيد و نامش« معرفت» شد.
دل تنگم برادر، دل تنگ و شرمنده....
شرمندهام اگر نتوانستهام براي آزاديات كاري بكنم.
به جان خودت كه برايم عزيزي و برادر تمام تلاشم را هم كردم.
تمام زورم را جمع كردم تا شايد بتوانم چيزي را بشكنم، اما من فقط بغضم ميشكند.
من حتي نتوانستم «جان وين» را متقاعد كنم تا من را همراهي كند چون فقط سيگارم را ميتوانم آتش كنم.
مادر «دالتونها» را هم نتوانستم پيدا كنم تا حداقل برايم ناني بپزد، مثل نانهايي كه براي پسران اش ميپخت و هميشه در دلش ارة آهنبري بود، تا من همراه نامهام برايت بفرستم تا شايد خودت كاري بتواني بكني.
يا «زورو» كه ديگر پدر نميشود و «رابينهود» كه هر روز سرگرم معشوقههايش است...
شرمندهام برادر از دست من هيچ كاري برنميآيد!
من دون كشيوتي مضحكم، كه با كاريكاتور و سيگار به جنگ نابرابريها ميروم، و به جاي سرنيزه و كلاه خود، مدادي در دست و قابلمهاي بر سر دارم.
من تنها ميتوانم ستارة كوچكي را در پاكت برايت بگذارم تا آسمان تاريك سلولت را روشن كند.
شرمنده ام برادر...