يادش بخير وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي كه پارسال در سوري بيسابقه هرچه در اين مملكت نويسنده و شاعر و تصويرگر و .... كودك و نوجوان بود، برد كرمان.. سيصد و اندي نفر كه همگي مهمان وزارت ارشاد بودند و دور هم خوش گذشت...
هدفم از پس از مطلب، ياد ايام نبود.. بلكه ياد آوري از بزرگمردي است كه سر در آخور بيتالمال خوب ميچرد..
بچههاي حوزه كتاب او را خوب ميشناسند. آقاي قاني را ميگويم كه مدير روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد است..نميدانم چه مهره ماري دارد اين مرد كه همه را با زبان چرب و نرمش رام ميكند. به همين راحتي كه من نوشتم، ستاد خبري حوزه كتاب را تو هوا ميقاپد هر باز ۱۰ ميليوني برايش ميماند. او كه تبليغاتچي روزنامه ايران بود، از صدقه سر بازار به ركود كشيده شده كتاب به همه چيز رسيده و البته آن تسبيح معروفش هرگز از دستش زمين نميافتد.
پارسال يك هفته در كرمان برايش كار كردم.آن موقع نميشناختمش. ۱۳۰ هزار تومان به من داد و البته ۳۰ هزار تومان آن مربوط به قبض موبايلم بود..بعدها فهميدم كه چه خريتي كردم..
به حمدالله معاونت فرهنگي هم كه برنامه كمي ندارد، از نمايشگاه كتاب تهران بگير تا نمايشگاه قرآن، هفته كتاب، مراسم كتاب سال و دهها برنامه ديگري كه اگر خبري هم نداشته باشد، ستاد خبري دارد . چيزي كه در دستگاههاي اقتصادي از اين عبارت خبري نيست...
ارديبهشت كه قرار بود مجلس از وزارت ارشاد تحقيق و تفحص كند، دلم خنك شد كه آخجون دستش براي همه رو ميشود، اما تحقيق و تفحص راي نياورد..
تازگيها هم فهميدهام كه اين آقاي محترم براي اينكه فردا روزي پايش گير نباشد، قراردادهاي ستادخبري را به نام پدر خانم محترماش ميبندند، پيرمردي نحيف كه نميداند چه امضا ميكند و اصلا شايد يك ميليون پول در كنار هم نديده باشد..
امسال نمايشگاه كتاب تهران براي قاني خوش يمن نبود، وزارت ارشاد چكهاي ستاد نمايشگاه را به نام خبرنگاران صادر كرد و او كه هر سالي ليستي از فك و فاميلهايش را به عنوان خبرنگار به اين وزارت بي در و پيكر تقديم ميكرد، دستش توي پوست گردو ماند.. من نميدانم او چه خوابهايي براي فرهنگ مملكت كشيده اما آخوري كه سرش را در آن كرده از آن صدها نويسنده و شاعر و مترجمي است كه سرانه درآمد آنها به ماهي ۱۵۰ هزار تومان هم نميرسد
امضا: ليلا
پ.ن۱: يكي از خبرنگاران روزنامه سرمايه نوشتاري اندر باب پشت پرده "سرمايه" داشته كه گويي اجازه انتشار از سوي سردبيري نيافته.. مطلب اونقدرها هم خاص نيست ولي آنقدر مطرح بوده كه گويانيوز بهش لينك داده.. خوندنش خالي از اشكال نيست...
۱- همه مي دانند كه تعداد توريست هاي ورودي به ايران خيلي كمتر از خيلي است يعني به يك ميليون نفر هم نمي رسد. اما توي همين يك ماه گذشته كه هل داده شديم به شوراي امنيت، يكي از آژانسداران اعلام كرد كه ۱۰۰ درصد تورهاي ورودي آن كه قرار بود تا نوروز برگزار شود، كنسل شده: يعني ملت ترسيده اند كه نكند ايران بيايند و بمب بخورد توي سرشان
۲- يك مناقصه بينالمللي كه قرار بود در راستاي توسعه عمراني در كشور برگزار شود ناكام ماند چون ۲۲ شركت بين المللي و ۴ شركت داخلي براي برنده شدن توي اين مناقصه مي زدند توي سر و كله هم اما اواخر دسامبر كه شوراي حكام قطعنامه اي عليه ايران تصويب كرد، همه خارجي ها جا خالي كردند و به دنبال قطعنامه اخير هم شركتهاي ايراني خودمان ترس برشان داشته
از ما گفتن بود و از شما ديدن اما يادتون نرده كه انرژي هستهاي حق مسلم ماست اما با اين اوصاف....
امضا: ليلا